عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

159

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

است و ازينجا قصه بنى اسرائيل در گرفت و سخن در آن رود ان شاء اللَّه تعالى . النوبة الثالثة - قوله تعالى وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ . . . الآية جليل است و جبار خداى جهان و جهانيان ، كردگار نامدار نهان دان ، قديم الاحسان و عظيم الشّان ، نه بر دانستهء خود منكر نه از بخشيدهء خود پشيمان ، نه بر كردهء خود بتاوان . خداوندى كه ناپسنديدهء خود بر يكى ميآرايد و پسنديدهء خود به چشم ديگرى زشت مىنمايد . ابليس نوميد را از آن آتش بيافريند و در سدرة المنتهى وى را جاى دهد و مقربان حضرت را بطالب علمى پيش وى فرستد ، با اين همه منقبت و مرتبت رقم شقاوت بر وى كشد و زنّار لعنت بر ميان وى بندد ، و آدم را از خاك تيره بر كشد ، و ملا اعلى را حمالان پايه تخت او كند ، و كسوت عزت و رو پوشد ، و تاج كرامت بر فرق او نهد . و مقربان حضرت را گويد كه اسْجُدُوا لِآدَمَ در آثار بيارند كه - آمد را بر تختى نشاندند كه آن را هفتصد پايه بود از پايهء تا پايهء هفتصد ساله راه . فرمان آمد كه يا جبرئيل و يا ميكائيل شما كه رئيسان فريشتگان‌ايد اين تخت آدم بر گيريد و بآسمانها بگردانيد تا شرف و منزلت وى بدانند ، ايشان كه گفتند أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها - آن گه آن تخت آدم را برابر عرش مجيد بنهادند و فرمان آمد ملائكه را كه شما همه سوى تخت آدم رويد و آدم را سجود كنيد . فرشتگان آمدند و در آدم نگريستند همه مست آن جمال گشتند ، رويى كه خداى آسمان آرايد * گر دست مشاطه را نه بيند شايد جمالى ديدند بى نهايت ، تاج « خلق اللَّه على صورته » بر سر ، حلّه وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي در بر ، طراز عنايت يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ بر آستين عصمت ، هر چند غريبيم و دل اندر وائيم * ما چاكر آن روى جهان آرائيم وهب منبه گفت در صفت خلقت آدم : قال - لما خلق اللَّه تعالى آدم خلقه فى احسن صورة و البسه حلى الجنّة ، و ختمه فى عشرة اصابع ، و خلخله فى ساقه ، و البسه الاساور فى ساعديه ، و توجّه بالتّاج و الاكليل على رأسه و جبينه ، و كنّاه باحب اسمائه اليه و قال له يا أبا محمد در فى الجنّة و انظر هل ترى لك شبها ، او خلقت احسن منك خلقا ؟ فطاف